تبليغاتX
پرواز در ملکوت

السّلام علیکِ یا بنت رسول الله

 

 یا طاهره !

متحیرم که چه خوانمت؟

تو مظهر واجب الوجودی.

تو معنی جان ممکناتی.

تو جام جهان نُمای ذاتی.

تو مظهر جمله ی صفاتی.

تو مجهوله القدری،همان گونه که مخفیه القبری.

تنها خدا می داند که در آفرینشت چه کرده است،تنها خدا.

                                                                       (آیت الله مصباح یزدی)

------------------------------------------------------------------------------------------------


افشاگرانه‌ترين فرياد اعتراض تاريخ


مظلوميت آنچنان بر وجود تو سايه افكنده است كه يادت، بي‌اراده و ناگزير، آتش بر خرمن وجود مي‌افكند و خاطره‌ات، بغض را در گلو مي‌شكند.
در آن خانه كوچك، رازي به وسعت تاريخ نهفته است. چنان مظلوميتي بر آن خانه كوچك سايه افكنده و چنان زخمي بر آن جگر تاريخ نشسته است كه هيچ حادثه‌اي نمي‌تواند دل‌هاي شيعيان، طواف‌كنندگان آن حرم خداوند را مسرور كند.
آري، آن مظلوميت نيلي كه بر چهره تو نشسته بود، نمي‌گذارد كه لبخند بر چهره نه تشيع و نه اسلام، كه حتي انسانيت پس از تو بنشيند.
به هر حال، آن در، بر آن پهلو شكسته است، چه تفاوت دارد كه در وفاتت اين خاطره عرش‌سوز و جگرخراش را تداعي كنيم يا در ولادتت؟
مهم اين است كه تو مظلوم بزرگ‌ترين جنايت تاريخ واقع گشته‌اي.
مهم اين است كه صبر لايتناهي خدا در جانكاه‌ترين حادثه آفرينش در تو به تجلي نشسته است.
مسئله، اشك‌هاي علي است و لرزش گونه‌هاي علي به هنگام شستشوي پيكر مطهر تو.
مهم، گريه‌هاي دادخواه و اشك‌هاي ظلم‌برانداز توست و سر بر ديوار نهادن علي و زار زدن علي.
آنچه جانسوز است، صبر توست در مصائب علي و صبر علي است در مصائب تو.
و از همه مهم‌تر، تشييع شبانه و مظلومانه پيكر توست.
چه كردند با تو كه اين تازيانه اعتراض جاودانه را ـ المخفية قبرا ـ بر پشت تاريخ روا دانستي.
چه ظلم‌ها بر تو رفته بود، چه حق‌ها از تو تضييع گشته بود و چه حقايقي در مقابل ديدگان تو تحريف شده بود كه اين اعتراض افشاگرانه را بر پيشاني تاريخ حك كردي و دشمن را بر كرسي رسوايي جاودانه نشاندي؟
و اين چگونه اعتراضي بود كه خداوند نيز به حمايت از آن برخاست؟
همان علي كه مأمور به سكوت بود، همان علي كه شمشير را به رغم كارسازي و برندگي در نيام پسنديده بود، همان علي كه سخت‌ترين جنايات تاريخ را تاب آورده و دم برنياورده بود، چه شد كه در حمايت از اين اعتراض شكوهمند تو، بر بالاي بقيع ايستاد، شمشير از نيام كشيد و دشمن را تهديد به جاري كردن سيل خون بر زمين كرد؟
باري اين اعتراض تو در تشييع شبانه‌ات و در مخفي كردن قبرت، اگرچه تاريخ را از تحريف مصون مي‌داشت و هرچند فرياد تظلم تو را بر جهانيان تا ابد طراوت مي‌بخشيد، اما سنگين‌ترين غم شيعيان تو گشت و عظيم‌ترين درد اسلام و بزرگ‌ترين اندوه انسانيت.
آن‌كه عزيزترين كسش را، پدرش را، فرزندش را، برادرش را، در جامه شهادت به خدا تقديم كرد، دلخوش است به اين‌كه هر از گاه در كنار قبر او مي‌نشيند و به تيشه اشك، راه بسته دل مي‌گشايد.
ولي آنكس كه قبري براي عزيزش نمي‌شناسد چطور؟ او بغضش را با خود به كجا مي‌تواند ببرد؟
كجا مي‌تواند عقده دل بگشايد.
اين است مظلوميت تو و به تبع، مظلوميت شيعيان تو.
كجا گريه كنند عاشقان تو بر مصائب تو؟ كجا اشك بريزند دلدادگان تو بر مظلوميت تو؟
و كجا ضجه بزنند فرزندان تو در فقدان تو؟
اين است مظلوميت تو و به تبع، مظلوميت شيعيان تو.
و اين است كه: ياد تو به هر بهانه‌اي ـ وفات يا ولادت ـ بغض را در گلويمان مي‌شكند و جگرمان را آتش مي‌زند.

 

این مقاله را یکی از دوستان ایمیل کردند که  برگرفته از نوشته‌هاي آقاي سيد مهدي شجاعي می باشد.
+ نوشته شده توسط رضوان در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 14:14 |